تجربه
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 20:44
گاهی بعضی تجربه ها میتونی با بعضی افراد تجربه کنی نه با همه ....مثلا فقط با کسی میتونی ساعت ها بنشینی راجع به آخرین کتابی که خوندی صحبت کنی که اونم علاقه xa0داشته باشه ....من که اینجوریم ....یعنی ارتباط
عالیجناب.....
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 20:44
تازه بیدار شده بودم هنگ بودم تو جام داشتم وول میخوردم ...از پنجره نگاه کردم هوا تاریک ....عجیب تشنم بود و دلم یک لیوان چای میخواست ....صبح اینقدر عجله داشتم که حتی نتونستم چای دم کنم و تخم مرغ پوست کن
عجیب...
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 20:44
عجیب دلم میخواد لباس بپوشم برمxa0دکتر و دو تا آمپول نوش جان کنم ...از صبح سردرد بدی دارم ...خواهری زنگ زده بود میخواست تعطیلات بدم پیشش ...دو دلم ...هم رفتن می خواهم و هم دلم نمی خواهم ...انگاری دارم وارد فاز سرماخوردگی میشم ...فردا قراره رها بیاد ...هم خوشم میاد تنها نیستم هم دلم تنهایی خودم میخواد...
دل تنگ .....
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 20:44
دل تنگ شدم ...دل تنگ مامان...همینبچه ها نداشتند تعطیلات تنها بمونم یک روز رها اومد ....روز دوم رفتیم بیرون ..و روز بعدش با خانواده یکی از بچه ها بودم ...تعطیلات خوبی بود ولی دیدن مادرانه ها بقیه منو دل تنگ مامان کرد ...الان که برگشتم اعتراف میکنم بعد پنچ سال تا حالا اینجوری دلتنگش نشده بودم ....فردا...
مدیر جان .....
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 20:44
صبح همکارها از خونه تکونی xa0و خرید عید صحبت میکردند ...یکی از همکارها از فروشگاهی گفت که اف زده و جنس ای خوبش....در همون حال مدیر وارد اتاق شد با پرونده ای در دست ...پرونده ای که فردا بنده وا شش برم xa0ا
گاهی بزار با تو حس کنم ....
-
تاریخ: 1397/4/21 ساعت: 15:05
حس می کنم بی انگیزه شده ام یا یه چیز دیگه است ....دیروز با لیلی رفتم کنار رودخونه ....بد نبود ولی خوش من نگذشت .. پریروزم خاله اینا مهمون بودند ...اون روزم انگاری کرخت بودم ....ولی شنبه که روبی بیرون بودم خوش گذشت رفتیم دربند... رستوران سنتی .... اما همه این چند روز &
ترس ....
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 13:27
کاش یکم ترس داشتم از خدا ....نمیدونم چرا هیچوقت نمیتونم از خدا بترسم ...همیشه برام خدا دوست بوده....تکیه گاه بوده .... چرا تشویق میشیم به بد بودن ... اینروزها از همیشه خوابترم .... خواب عمیق ...غرق خواب خوش دنیا....کارهای عروسی کلافم کرده ....بدتر از همه بگو و مگوهایی که سر مسایل پیش پا افتاده و بی ...
خواب ...
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 18:46
درست از دیشب ساعت نه تا حالا خوابیدم بعد اینکه رسیدیم دوش گرفتم خوابیدم فقط واسه شام یکسافت بیدار شدم بعد تخت خوابیدم .... ظهر بخیر .... خواهری نیست و ایلیا یساعت دیگه میاد +xa0نوشته شده در xa0شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعتxa013:20  توسطxa0xa0 |xa0
هر شب تنهایی....
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 18:46
چند روزی هست اومدم خونه خواهری ولی دلم xa0تنگه خونه هست این هفته سر مزار مامان نرفتم دلم تنگشه به خواهری نگفتم تا غربت ازارش بده .... پشیمونم از اومدنم نمیدونم شایدم بعدها خاطره شه برام ....کلی کار نکرده داشتم نمیدونم این تعلیق برام لازم بود ..... اینجا محرماش مثل ما نیست اینجا شلوغی بیداد مکنه مثل ...
فال قهوه
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:11
اصلا خونه تمیز یه چیز دیگه است .... اصلا وقتی حالت بده بقول بهار یه دستمال ببندی بیفتی به کوزت بازی ای حالت خوب میشه خوب میشه حالم خوبه .... خونه تمیز کردم اخیش xa0.... من هیچوقت نتونستم مثل خواهری منظم باشم اونقدرم بی نظم نیستم فقط مدلم اینجوری که وقتی سرم شلوغه دیگه نمیتونم تمرکزم به کارهای خونه ب...
خواهر شوهر بازی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:11
فردا عقد داداشی هست .... امروز اومدیم ارایشگاه عروس خانم ابروهاش برداره .... همه دارند سربسرم میزارند .... اصلا حس خاصی ندارم ... خوشحالم داداشی بالاخره سر و سامان گرفته ولی واقعا حس خنثی دارم نسبت به لفظ عروس ... خواهری بیشتر از من ارتباط خوبی با زن داداش برقرار کرده ولی من فعلا در حد معمول ارتباط ...
فال قهوه
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:49
اصلا خونه تمیز یه چیز دیگه است .... اصلا وقتی حالت بده بقول بهار یه دستمال ببندی بیفتی به کوزت بازی ای حالت خوب میشه خوب میشه حالم خوبه .... خونه تمیز کردم اخیش xa0.... من هیچوقت نتونستم مثل خواهری منظم باشم اونقدرم بی نظم نیستم فقط مدلم اینجوری که وقتی سرم شلوغه دیگه نمیتونم تمرکزم به کارهای خونه ب...
گاهی .... خودم .. .
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:49
گاهی خودم حالم از بعضی اخلاقهام رفتارهام حالم بهم میخوره جوری که حالت تهوع میگیرم .... از این میان حالی xa0حالم بهم میخوره ... گاهی ارزو میکنم یا ادم واقعا درونگرایی باشم یا ادم کاملا بزونگرا .... ولی اینجور نیستم حالتهای من تغییر میکنند ...گاهی بعضا یجورایی ارومم و بی حرف و خاموشم که خودم کسالت میگ...
امشب دلم خواست دوباره عاشقت شوم ..
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
داداشی بالاخره دل به یکی داد امروز دومین جلسه اشنایی بیشتر بود قرار بود با خواهری برای صحبت بیشتر قبل از بله برون به خونه عروس خانوم بروند xa0... داشتم پیراهن داداشی اتو مکردم نمیدونم چرا یهو دلم گرفت xa0!! یهویی حس کردم داداشی از دست میدم بدون تکیه گاه میشم دیگه بمن توجه نخواهد کرد دیگه مال یکی دیگ...
میگذرد بدون من .....
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
[unable to retrieve full-text content]تنها تو میدانی که بی من میگذرد از من .....
هوای پاییز
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:38
دوباره هوا خنک شده حیاط پشت بوم پر شده بود از برگ و .... پشت بوم لواشک و الو خشک و ..... خواهری قراره فردا برگرده .... امروز پشت بوم تمیز کردیم دوباره هوای پاییز میاد .... تو دیار ما رسمه عرق نعناع بادرنجبویه و .... تو خونه ها خودمون اماده می کنیم بابا کلی الو اورده از باغ .... داره صدای پاییز میاد ...
این روزها
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 0:33
اول از همه برای شفای همه مریضان در هر نقطه از جهان دعا می کنم که زودتر سلامتی خودشون بدست بیارند . این روزها تنها کاری که نمی کنم فکر کردنه نه به حال نه به گذشته و نه اینده .... هوای این روزهای اینجا کمی سرد و خنک هست جوری که هفته پیش بعد اینکه دوش گرفتم با سر خیس رفتم بیرون سرما خوردم .xa0 انگار وس...
از من به تو یک اشاره
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 9:59
چند ماهی میشه مستاجر واحد اول اومدند. زن من دو سه باری دیدم خانوم خوبی بنظر میومد ولی شوهرش بیشتر شبا ماموریته و کمتر خونه میاد داداشی میگفت چند بار صداشونو شنیدم منم چن باری یه صداهایی میشنیدم ولی اهمیتی نمی دادم . دیروز که خونه بودم بازم سر و صداشون بالا بود مرد هرچی بددهنی و فش نثار زنه می کرد . ...
هنوزم ......
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 9:59
فعلا اندر خم یه کوچه ام . هیچیم تغییر نکرده جز چن تا چیز کوچک نه حوصله کار کردن دارم نه موزیک و نه هزار چیز دیگه تنها فقط دو هفته اخیر مهمونی هام زیاد شده که اونم دلم زده دوباره میخام فاصله بگیرمxa0 . دارم سعی مکنم دوباره خودمو جمع کنم این خیلی بده خودت هم بدونی دردت چیه هم درمانت شایدم خوب باشه . ا...
این پاییز
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 21:57
دلم عجیب تنگ یک نفر است...................... گاهی وقتها با خیلی ها هستی ولی هیچ خاطره ی که لبخند مهمون لبهات کنه ازشون توی ذهنت نداری و گاهی وقتها عجیب فقط شاید چند لحظه با یکی هستی ولی یادش و خاطره اش کلی لبخند به لبات میاره .... کاش جنس این ادمها زیاد بود توی زندگیم ...... دیروز عصری رفتمxa0بیرون...