روشنا

متن مرتبط با «من این پاییز در زندان» در سایت روشنا نوشته شده است

من و تو....

  • نیلوبلاگ

    حس عجیبی دارم هم خوشحالم هم پر از شک و تردید و هم پر از استرس و اضطراب....کاش همون باشی که من می خامنمی خام ناامید باشم در عین حال نمیخوام زیاد امیدوار باشم که اگه نشد تا چند روز فکرم درگیر باشه...د...

    ادامه مطلب
  • من ناتمام....

  • نیلوبلاگ

    من یک ناتمام من!یک ناتمام از خودم ...گاهی اتفاق ها ...رفتارهای خودم هر چند بدون قصد و غرض ...باشه چیزهایی از خودمم بهم نشون میده که میمونم که این من کیم....؟امشب فهمیدم منم حسود میتونم باشم ....اونقدر...

    ادامه مطلب
  • ملس عین من.....

  • نیلوبلاگ

    چرا این روزهام شبیه حس های من نیست ....چرا روزها میگذرند بدون اینکه من درکشون کنم ....زندگی من ..دنیای من....حس های من...اصلا دلم راضی به اومدن به این مسافرت نبود ....گاهی تقدیر چیزی رقم میزنه برات که تو نمی خواهی حتی به ذهنت بیاری....انگاری روز به روز ت خالی تر میشم ....بی تفاوت تر و سردتر ...و این بد هست گاهی ....گاهی هم خوب ....ولی من آدم این بودن ها نیستم ....دنیای من فرق داره...

    ادامه مطلب
  • ولنتاین....

  • نیلوبلاگ

    پنچ شنبه تولد یکی از بچه های گروه کوهنوردی بود که دعوت کرده بود ...ظهر با همه کارها و مشکلاتیکه اومدبه زور خودم به تولد رسوندم..از ساعت چهار شروع میشد...از موسسه که زدم بیرون یکراست رفتم بازار ...اص...

    ادامه مطلب
  • میگذرد بدون من .....

  • نیلوبلاگ

    تنها تو میدانی که بی من میگذرد از من ........

    ادامه مطلب
  • هوای پاییز

  • نیلوبلاگ

    دوباره هوا خنک شده حیاط پشت بوم پر شده بود از برگ و .... پشت بوم لواشک و الو خشک و ..... خواهری قراره فردا برگرده .... امروز پشت بوم تمیز کردیم دوباره هوای پاییز میاد .... تو دیار ما رسمه عرق نعناع بادرنجبویه و .... تو خونه ها خودمون اماده می کنیم بابا کلی الو اورده از باغ .... داره صدای پاییز میاد کاش فقط روزهای پاییز بلندتر بود دیگه اونوقت عشق بود عشق +نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت18:44 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • این روزها

  • نیلوبلاگ

    اول از همه برای شفای همه مریضان در هر نقطه از جهان دعا می کنم که زودتر سلامتی خودشون بدست بیارند . این روزها تنها کاری که نمی کنم فکر کردنه نه به حال نه به گذشته و نه اینده .... هوای این روزهای اینجا کمی سرد و خنک هست جوری که هفته پیش بعد اینکه دوش گرفتم با سر خیس رفتم بیرون سرما خوردم . انگار وسوا...

    ادامه مطلب
  • از من به تو یک اشاره

  • نیلوبلاگ

    چند ماهی میشه مستاجر واحد اول اومدند. زن من دو سه باری دیدم خانوم خوبی بنظر میومد ولی شوهرش بیشتر شبا ماموریته و کمتر خونه میاد داداشی میگفت چند بار صداشونو شنیدم منم چن باری یه صداهایی میشنیدم ولی اهمیتی نمی دادم . دیروز که خونه بودم بازم سر و صداشون بالا بود مرد هرچی بددهنی و فش نثار زنه می کرد . ناراحت شدم چرا بعضی ها اینجورین ؟ تازه زنه هیچی نمگفت و فقط چشم چشم گفتنش براه بود ... موندم چرا بعضی خانومها اجازه میدند اینجوری باهاشون حرف بزنند این تمکین نیست این سرخوردگی هست که برخی از زنای جامعه ما اجازه میدیم ابنجوری باهامون تا کنند ....چیزی بنام جرات تو وجودمون نداریم . یادمه یه استادی داشتیم مگفت این مردها نیستند که زنارو میزنند بلکه این زنها هستند که اجازه میدن مردها کتکشون بزنند هرجوری...

    ادامه مطلب
  • این پاییز

  • نیلوبلاگ

    دلم عجیب تنگ یک نفر است...................... گاهی وقتها با خیلی ها هستی ولی هیچ خاطره ی که لبخند مهمون لبهات کنه ازشون توی ذهنت نداری و گاهی وقتها عجیب فقط شاید چند لحظه با یکی هستی ولی یادش و خاطره اش کلی لبخند به لبات میاره .... کاش جنس این ادمها زیاد بود توی زندگیم ...... دیروز عصری رفتمبیرون موقع برگشتن یه مسیر با اتوبوس اومدم یه نفر بود شبیه اون اول فکر کردم خودشه ولی وقتی دقت کردم اون نبود فقط شبیهش بود گاهی با یکی برخورد میکنی که فقط دو کلمه باهاش حرف میزنی ولی فکر می کنی عمریه اونا میشناسی ....... ناگفته انگار با یک نگاه میفهمی این همون تکیه گمشده ات هست من این...

    ادامه مطلب
  • بزار همون معصومیت تصویر تو در ذهنم باشه...................

  • نیلوبلاگ

    دیروز عصردوستم بعد مدت ها زنگ زد و دعوتم کرد اینبار بهونه ای محکمی نتونستم بیارم برای نرفتن وقتی هم فهمید پام ضرب دیده و توی خونم . بهونه واسه نرفتن قبول نکرد . خودش اومد دنبالم گفت دلش تنگ شده و میخواد پیشش برم . رفتم و شب موندم...... . تقریبا بعد اینکه ماجراش روفهمیدم نتونستم تا حالا با خودم کنار بیام ولی هنوز بهش نگفتم که نتونستم باهاش کنار بیام ..... دیشب شوهرش شیفت بود و اون تا نزدیکای صبح حرف زد و درد دل کرد و من فقط تونستم توی سکوت قشنگ به حرفاش گوش بدم . ولی نتونستم با وجدان خودم کنار بیام یا قضاوتش کنم یا حتی سرزنشش کنم . هیچ حقی هم بهش ندادم . چند ما...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    از تو به یک اشاره از من | از تو به یک اشاره از من به سر دویدن عبید زاکانی | از تو به يك اشاره از من به سر دويدن | این اولین پاییزه که دارمت | این اولین پاییزه که دارمت حامد عسگری | من این پاییز در زندان | شاید این پاییز عاشق شدید | شاید این پاییز عاشق شدی | یک پلان این پاییز | شاید این پاییز