امشب دلم خواست دوباره عاشقت شوم ..

خرید بک لینک
داداشی بالاخره دل به یکی داد امروز دومین جلسه اشنایی بیشتر بود قرار بود با خواهری برای صحبت بیشتر قبل از بله برون به خونه عروس خانوم بروند ... داشتم پیراهن داداشی اتو مکردم نمیدونم چرا یهو دلم گرفت !! یهویی حس کردم داداشی از دست میدم بدون تکیه گاه میشم دیگه بمن توجه نخواهد کرد دیگه مال یکی دیگه شده و من ندارمش چشمهام پر اشک شدند بغض گلوم گرفت همیشه بقیه بخاطر مادر شوهر بودن یا خواهر شوهر بودن و داشتن حس های حسادت گرانه مسخره میکردم بخصوص زن دایی و دختر دایی و عروس دایی .... سربسرشون میزارم و میگم شماها خواهر شوهری بلد نیستین !!!.... با اینکه میدونستم تمام حس هام و افکارم بیهوده و احمق گرانه است ولی یک لحظه حس حسادت زنانم تحریک شد و دلم گرفت از الان برای داداشی .... به بقیه مادر شوهر ها و خواهر ها حق دادم که شکایت مکنند !!!

به سختی خودم نگه داشتم بعد رفتن داداشی و خواهری به بهانه تمیز کاری دستشویی رفتم بیخودی گریه کردم نمیدونم از خستگی امروزم بود از دلتنگی نبود مامان و خیلی چیزهای دیگه انگاری باید اروم میشدم شستم و گریه کردم . .

بعد گریه به کمک ایلیا کیک پختم خونه رد جارو زدم به توصیه یکی از کانال های تلگرام و بعدش اب بازی با ایلیا و حموم کلی حالم جا اومد .. ...

بعد برگشتن داداشی و خواهری هم با ایلیا چهار نفری رفتیم پشت بوم و ماه گرفتگی نگاه کردیم چایی با کیک خوردیم و خندیدیم ..... نماز هم پشت بوم خوندم شب خوبی بود دیگه حس بدی ندارم میدونم داداشی همیشه هست و خواهد بود امشب دوباره ساعت ها ماه رو دیدم و عاشقت شدم خدا جون جز تو کی از همه قشنگتره شکرت خدا ..

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:37 توسط |
روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: امشب,دلم,خواست,دوباره,عاشقت,شوم, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:38

صفحه بندی