
چی میشد یکبار اون جوری که دلمون میخواست میشد....به دور از هر بدی و خوبی.....به دور از همه اگرها و شادیها ....همه بایدها و نبایدها....چی میشد گاهی خدا با دلمون راه بیاد و اون جوری بشه که دلمون میخواد ....
ادامه مطلب
پنچ شنبه تولد یکی از بچه های گروه کوهنوردی بود که دعوت کرده بود ...ظهر با همه کارها و مشکلاتیxa0که اومدxa0به زور خودم به تولد رسوندم..از ساعت چهار شروع میشد...از موسسه که زدم بیرون یکراست رفتم بازار ...اص...
ادامه مطلب
دوباره هوا خنک شده حیاط پشت بوم پر شده بود از برگ و .... پشت بوم لواشک و الو خشک و ..... خواهری قراره فردا برگرده .... امروز پشت بوم تمیز کردیم دوباره هوای پاییز میاد .... تو دیار ما رسمه عرق نعناع بادرنجبویه و .... تو خونه ها خودمون اماده می کنیم بابا کلی الو اورده از باغ .... داره صدای پاییز میاد کاش فقط روزهای پاییز بلندتر بود دیگه اونوقت عشق بود عشق +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa018:44xa0 توسطxa0xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
اول از همه برای شفای همه مریضان در هر نقطه از جهان دعا می کنم که زودتر سلامتی خودشون بدست بیارند . این روزها تنها کاری که نمی کنم فکر کردنه نه به حال نه به گذشته و نه اینده .... هوای این روزهای اینجا کمی سرد و خنک هست جوری که هفته پیش بعد اینکه دوش گرفتم با سر خیس رفتم بیرون سرما خوردم .xa0 انگار وسوا...
ادامه مطلب
چند ماهی میشه مستاجر واحد اول اومدند. زن من دو سه باری دیدم خانوم خوبی بنظر میومد ولی شوهرش بیشتر شبا ماموریته و کمتر خونه میاد داداشی میگفت چند بار صداشونو شنیدم منم چن باری یه صداهایی میشنیدم ولی اهمیتی نمی دادم . دیروز که خونه بودم بازم سر و صداشون بالا بود مرد هرچی بددهنی و فش نثار زنه می کرد . ناراحت شدم چرا بعضی ها اینجورین ؟ تازه زنه هیچی نمگفت و فقط چشم چشم گفتنش براه بود ... موندم چرا بعضی خانومها اجازه میدند اینجوری باهاشون حرف بزنند این تمکین نیست این سرخوردگی هست که برخی از زنای جامع...
ادامه مطلب
دلم عجیب تنگ یک نفر است...................... گاهی وقتها با خیلی ها هستی ولی هیچ خاطره ی که لبخند مهمون لبهات کنه ازشون توی ذهنت نداری و گاهی وقتها عجیب فقط شاید چند لحظه با یکی هستی ولی یادش و خاطره اش کلی لبخند به لبات میاره .... کاش جنس این ادمها زیاد بود توی زندگیم ...... دیروز عصری رفتمxa0بیرون xa0موقع برگشتن یه مسیر با اتوبوس اومدم یه نفر بود شبیه اون اول فکر کردم خودشه ولی وقتی دقت کردم اون نبود فقط شبیهش بود گاهی با یکی برخورد میکنی که فقط دو کلمه باهاش حرف میزنی ولی فکر می کنی عمریه اون...
ادامه مطلب
امروز تولد داداشی بود خواستم تولد کوچولو براش بگیرم خواستم خودم کیک درست کنم رفتم خرید وسایل و بادکنک و شمع و... خریدم کیک درست کردم درست زمانی که می خواستم تزیینش کنم داشتم خامه هم میزدم بابا اومد اشپزخونه میخواست از کابینت بالاxa0سرم لیوان برداره نمی دونم چه جوری شد لیوان از دستش افتاد زد کیک رو خراب کرد و خامه ریخت روی من لباسم .اومدمxa0 پاک کنم بادست خامه ای کل صورتم خامه شد کلا وضعیتی بودxa0 سه ساعت دارم اشپزخونه تمیز می کنمxa0 کلی ظرف و کثیف کاری کردم اخرشم کیک خراب یه جوری سرهم بندی کردم ...
ادامه مطلب