دیروز دور همی انجمن بود حدود دویست نفری بودند از مردها و زنها ....
بیشتر از اون که حس خوب بگیرم حس بد گرفتم اصلا هر کسی از یک دردی ناله میکرد ...به دوستم گفتم بهتر بود نمی اومدیم ...یکی از خیانت یکی از مشکلات کار یکی از بچه ها یکی از مجردی ...خلاصه یکساعت فقط شنونده بودم ...یکی از آقایون حرف جالبی زد ...میگفت الان اینقدر مشکلات و فساد و خیانت ها و کلاهبرداری ها و ....زیاد شده میگم خدا بیا بس هست دنیات جمع کن برو ....میگفت خسته شدم ...اون لحظه فکر کردم واقعا دیگه دنیا جای زندگی نیست !
خدا ما رو فراموش نکرده ما خدا فراموش کردیم دیگه هیچ کس هوای بقیه نداره همه خودخواه شدیم همین
روشنا...ما را در سایت روشنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 31