خبر فوتش شک کننده ترین خبری بود که تا حالا شنیده بودم ...اصلا یهو همه حال خوشم پر کشید از دیدنش ....و جاش اشک هایی گرفت که باورش برای خودم سخت بود....شنیدن مرگ دختر جوونی که اصلا باور نمی کرد به این زودی ها بده فقط بیست و پنچ سال ...
از عصر درگیرم .....درگیر حس اینکه واقعا چکار مکنم ....کجا می رم ...و کجا هستم ...این من حالا حالاها آروم نمیگیره....منی که صبح می رم ظهر میام و گاهی جایی بیخیال وقت میگذرند ....دنبال لباس خرید خوش گذرونی آرزوهای این دنیا .....به اینجا که میرسم میگم آخرش که چی؟!
اینکه فکر کنم آخرین مدرک بهترین شغل درآمد و یا ...چیزها داشته باشم آخرش که چی....یک روز همه بزارم برم ....من ناآرومم ....ناآرومم تر از هر موقعی.....من حتی دیگه حس نمی کنم نماز هام نمازع....فقط انجام وظیفه ....وای بر من غافل .....وای بر من بیخبر ...وای بر من جامانده ...وای بر من .. ....
روشنا...ما را در سایت روشنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 34