چی میشد گاهی خدا با دلمون راه بیاد و اون جوری بشه که دلمون میخواد ....
کاش میدونستم بفهمم چند نفر توی دنیا اون جوری واسمون رقم خورده که دلشون خواسته .....
به دور از همه بالاها و پایین ها...قطعا شنیدن داستانشون شنیدنی خواهد بود...
گاهی دادن انتخاب به خود آدم که خدا داده قشنگ روبروت وای میسته ....گاهی نه اجبار روزگار و نه اطرافیان که اجبار خودت باعث انتخاب هایی میشه که قطعا بعدا پشیمون خواهی شد....
امروز صبح قبل نماز آرزو کردم کاش میدونستم واقعا چی میخوام و اون جوری که دلم میخواست دلم پیش میرفت....
خواستگاری فردا نه باب دلمه نه عقلم...پریروز وسط بدو بدوها مهمونی ...نازنین کنارم کشید و گفت که خواستگار داری و یکی از آشناها معرفیت کرده اون لحظه فقط گفتم بله بیان ببینم چی میشه.....ولی الان پشیمون چرا بیشتر نپرسیدم.....
حرفهای اطرافیان ....دل خودم ....منطقم.....بدترین محاکمه علیه خودم شروع کردند....
امروز آرزو کردم صبح کاش میتونستم عاشق بشم ...اینکه دو نفر همزمان همو بخوان و دوست داشته باشند قشنگه قطعا قشنگه ....من از این نعمت کامل برخوردار نبودم ....همه فقط در حد علاقه بود ....الان که به قلبم نگاه می کنم کسی رو عاشقانه دوست نداشتم ....
تنها با دو تا از خواستگارها اونم که هیچ کدوم سرانجامی نداشت....
کاش فقط یک انتخاب بود اونم اون جوری که دلم میخواد ....
ولی میدونم زندگی فرا همه ی اینهاست.....اگه بخوام همه گزینه های زندگیم بچینم کنارم شاید انتخابم .. اون جوری نشه با دلم باشه ....ولی به نفع زندگیم باشه
روشنا...ما را در سایت روشنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 61